جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
15
تحفة الملوك ( فارسى )
در ساير ولايات ايران ترجيح داد و به درخواست او نيز مفصلترين و مهمترين آثار فقهى ، كلامى و سياسى خود ؛ يعنى كفاية الايتام ، اجابة المضطرّين ، ميزان الملوك و تحفة الملوك را به رشته تحرير درآورد و به آن دولت تقديم كرد . از ظاهر و لحن عبارات كشفى چنين برمىآيد كه حسام السلطنه با او درباره موضوعات مختلفى ، مباحثه علمى داشته و از او خواسته است تا درباره بسيارى از معضلات ، چارهاى بينديشد و اثرى بنگارد . در واقع ، كشفى از معبر چنين گفتوگوهايى از معضلات و بحرانهاى عصر خويش آگاهى يافته و با ارائه مباحث معرفتى و عملى مىكوشد تا اندكى از بحرانهاى موجود در عصر خود را بكاهد . 2 . در سنت فلسفى قديم ، اخلاق مقدمه سياست و يا سياست مدن تابعى از اخلاق است و حكيم يا فيلسوف با رهيافتى اخلاقى به سياست ، تلاش مىكند با پند و اندرز ، آن حوزه را متخلق و سالم نگاه دارد . در واقع سياست ، همان تدبير در اجتماعات است كه ضمن ترغيب و تهديد ( موعظه ) آدمى را پس از هيئت اجتماعيه منزل سامان مىدهد و او را به سعادت معيشت و معاد رهنمون مىكند . جامعه بدون دولت ، از ديدگاه كشفى ، همانند بدن بيمارى است كه مزاجش از صحت و اعتدال ، خارج و به انواع بيمارىها ، مبتلا شده است ، هنر دولت در آن است كه با « تصحيح و تجويد » اجزاى جامعه ، مزاج آن را بر صحت و اعتدال استوار سازد و براى سعادت جامعه تدبيرى كند كه مؤدى به صلاح امر معيشت و معاد همگى باشد . اين نگرش به سياست ، درونمايه كتاب ميزان الملوك است كه در تحفة الملوك نيز پى گرفته شده است . از اينرو ، ميزان الملوك ، مدخلى منطقى بر فهم سياست و تحفة الملوك تكملهاى بر آن به حساب مىآيد . 3 . در درجه بعد ، كشفى ، همانند فلاسفه يونان باستان ، دولت را به انواع خوب و بد يا مطلوب و نامطلوب و فاضله و غيرفاضله دستهبندى مىكند ؛ مثلا ارسطو در كتاب سياست اريستوكراسى ( aristocracy ) را شكل ناب و خوب دولت توسط گروه اندكى از مردم و اليگارشى ( oligarchy ) را شكل فاسد و بد آن مىداند و يا مثلا دمكراسى ( democracy ) يا فرمانروايى تودهها را به علت منجر شدنش به آشوب ( anarchy ) و